ازدواج حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه(س)

پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) فرمودند :
در چهار هنگام ، درهای آسمان به رحمت باز میشود ؛
هنگام بارش باران ، هنگام نگاه کردن فرزند به چهره والدین ،
هنگام باز کردن در کعبه و هنگام ازدواج .
" البحار ۱۰۳ ـ ۲۲۱ "

پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) فرمودند :
در چهار هنگام ، درهای آسمان به رحمت باز میشود ؛
هنگام بارش باران ، هنگام نگاه کردن فرزند به چهره والدین ،
هنگام باز کردن در کعبه و هنگام ازدواج .
" البحار ۱۰۳ ـ ۲۲۱ "

امـام مـوسـی کـاظـم(ع) مـیفـرمـایـنـد :
خوشا به حال شیعیان ما که در دوران
غیبت قائم ما به رشته ولایت ما چنگ میزنند …
کمال الدین ، ج۲ ، ص۶۳۱

امــام حـسـن عـسـکـری(ع) مـیفـرمـایـنـد :
شما را سفارش میکنم به
تقوای الهی و پارسایی در دینتان و کار و کوشش به خاطر خدا و
راستگویی و برگرداندن امانت به کسی که به شما امانت سپرده است
ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول دادن سجده و حُسن همسایگی ؛
زیرا مـحـمـد (ص) برای اینها آمده است .
* تـحـف الـعـقـول ۴۸۷ *

دفاع مقدّس وسيلهاى شد براى اينكه استعدادهاى مكنون در انسانها ، به شكل عجيبى بُروز كند .
…مثلاً شهيــد باكرى ؛ ايشان در آغاز جنگ يك جوان دانشجو است
كه تازه فارغالتّحصيل شده ؛ شما نگاه كنيد
در عمليّات بيتالمقدّس ، در عمليّات خيبر ، قبل آن در عمليّات فتحالمبين ،
اين جوان يك فرماندهى زبدهى نظامى است كه ميتواند يك لشكر را ،
در بعضى جاها يك قرارگاه را حركت بدهد و هدايت كند و كار كند . اينها معجزهى انقلاب است .
امــام خــامــنــه ای ۲۵/۰۹/۱۳۹۲

دفاع مقدّس وسيلهاى شد براى اينكه
استعدادهاى مكنون در انسانها ، به شكل عجيبى بُروز كند .
مثلاً شهيــد حـســن بـاقـرى بلاشك يك طرّاح جنگى است .
كِى ؟ در سال ۶۱ ؛ كِى وارد جنگ شده است ؟ در سال ۵۹ .
اين مسيرِ حركت از يك سرباز صفر به يك استراتژيست نظامى ،
يك حركت بيست ساله ، بيست و پنج ساله است ؛
اين جوان در ظرف دو سال اين حركت را كرده است ! اينها معجزهى انقلاب است .
امــام خــامــنــه ای ۲۵/۰۹/۱۳۹۲

حـلـول مـاه ربـیـع الاول مـاه شـادی اهـل بـیـت "ع"
مـبـارک بـاد
* این پست تقدیم به دوست گمنامم "فــدایـــی ولایــت"
که هیچ آدرس و نشونی از خودشون نمیذارند *
ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود
معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود
از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود
تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود
چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود
بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود
افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش ...
... در بین قتلگه خبرش را گرفته بود
دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود
وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود
شاعر : محمد فردوسی
خدایا این مـحــــرم و صـفــــر را آخرین مـحـرم و صـفـر عمرمان قرار مده …
آمین یا رب العالمین …
جای داداش مـحـمـدامـیـن مـیـانـجـی خیلی خالیه ...
ان شاالله اون دنیا تو بهشت پیش امـام حـسـن و امـام حـسـیـن مارم یاد کنه ...